bookmark

معنای تكژ

تكژ [ takoj ] [ takej ]

به فتح اول و ثانى و سكون زاى فارسى استخوان و تخم انگور باشد و به ضم ثانى و كسر ثانى هم درست است.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص245)
sourceLink

- [بفتح تا و كاف ] دانۀ انگور باشد و شمس فخرى [بضم كاف] آورده و گفته كه قافيه ندارد و اما در شرح سامى [بفتح تا و كسر كاف] تصحيح كرده. مثالش ابو العباس فرمايد: بيت تكژ نيست گويى در انگور او همه شيره ديديم يكسر رزش و تكس نيز گويند.
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ص299)
sourceLink

استخوان انگور باشد و«تكش»نيز گويند بشين معجم.ابو العباس گفت: بيت تكژ نيست گويى در انگور او همه شيره ديديم يكسر زرش
(
صحاح الفرس
, ص136)
sourceLink

[اسم‏] [فارسی‏] هسته و تخم انگور.
(
فرهنگ نفیسی
, ج2 , ص946)
sourceLink

استخوان انگور بود.بهرامى گفت: آن خوشه بين چنانك يكى خيك پُر نبيذ#سر بسته و نبرده بدو دست هيچ‌كس.# بر گونۀ سياهى چشمست غژب او#هم بر مثال مردمۀ چشم ازو تكس.
(
لغت فرس
, ص59)
sourceLink

تكس : دانۀ انگور باشد و تكژنيز گويند... شاعرى نيز گفته است تكژرا: گر بيارند و بسوزند و دهندش بر باد تو بسنگ تكژىنان ندهى باب ترا تكژ را سوزنى گفته است: ديدۀ حاسد بتو چون غژم انگورست سرخ در لگدكوب عنا بادا جدا آب از تكژ غژبو غژم : هر دو خوشۀ انگور است.
(
فرهنگ قواس
, ص50)
sourceLink

غلاف دانه.
(
فرهنگ قواس
, ص55)
sourceLink

تكژ

(اسم) دانۀ انگور كه ميان غژم بود و آنرا تكس و تكش نيز گويند.
(
لغت نامه دهخدا
, ص769)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.